شهاب الدين احمد سمعانى
400
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
كار بودى ؟ آن افتادگى است 5 غيب را با تو ، و ترا با غيب ، امّا عشق به اختيار نبود 6 . اى حبّذا روزگار كسى كه در راهى مىرود و همى ناگاه پاى وى به گنجى فروشود ، موكّل اين حديث درآيد و كمندى از طلب در گردن وى افكند و مىكشد ، هرآينه يا زير دار ، يا زبر تخت 7 . شوريدهاى بوده است در مجلس سامانيان ، همى برقى از اين حديث به گوشهء دلش بر گرفت 8 ، آواز غارت در داد ، چون ساعتى برآمد حالت باز بگذشت پشيمانى پديد آمد با پيرى از پيران قصّهء خود بگفت ، پير گفت : از آنچه داشتى هيچچيز در صحبت تو هست ؟ گفت : اين گليمك كه بر سفت من است ، از آن است . گفت : گليم است كه حجاب درّ يتيم است ، گليم بينداز ، بينداخت ؛ حالت روى نمود چون ببازى ، پاك بايد باخت . هر كه استادتر ، برهنهتر . استاد همگنان در شريعت و طريقت آن مهتر است كه در خاك مدينه خفته است . چندين هزار سال جبرئيل طاعت آورد شب معراج با او گفتند : اگر طرازى مىخواهى ، آستين عهد خود را غاشيهء اين مرد بر دوش افتخار نه . بامداد برخاستى در خانه نان نه ، و شبانگاه نان نه ؛ استاد همه عالم بود و از همه مفلستر ؛ بنگر كه چگونه برهنهاش كردند . لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ . صد هزار مرقّع كه در عالم مىپوشند به طمع آنكه ، بو كه مگر بوى مفلسى بيابند . امّا فقر ديگر است و گدايى ديگر . آنكه او - جلّ جلاله - شما را فقير خواند براى آن بود تا همهتان ردّ كنند ، تا همه او را باشيد . / b 133 / آمديم به سر حرف اوّل : عايشه - رضى الله عنها - در حقّ مصطفى چنين مىگويد كه كان يخلو فى غار حراء . در غار غيرت در حراى حيرت خلوتگاهى ساخته بود تا مرغ ظنون چون آنجا رسد پرّ وهم بيفكند . الخلوة من امارات اهل الصفوة همّى بى ارتقاب رفع النّقاب فجاءه الحقّ و هو فى غار حراء 9 . در غار حرا ناگاه از عالم غيب فرّاش لطف درآمد و در آن غار آب اسرار بزد و فرش وفا بگسترد و بساط وفا بسط كرد و چهار بالش خاتم الأنبياء در صدر غار غيرت نصب كرد ناانديشيده و گمان نابرده ؛ اين معنى دامنش بگرفت ، يا جبرئيل گاه آن آمد كه پرّ طاوسى درپوشى ، و مركب رسالت را ساخت نواخت برنهى ، و طناب سرا - پردهء يتيم ابو طالب در شاخ سدرة المنتهى بندى . يا جبرئيل از عالم روحانى به عالم جسمانى رو ، به قبيلهاى كه آن را قريش گويند ، در آن قبيله شعبى است آن را بنى هاشم گويند . مصطفى گفت عليه السّلام : انّ اللّه اصطفى كنانة من ولد اسماعيل و اصطفى من كنانة قريشا و اصطفى من قريش بنى هاشم و اصطفانى من بنى هاشم . اين تاج رسالت ببر ، بر سر